|
گزيده سرمقاله برخي از روزنامههاي صبح 18بهمن |
ابابيل: برخي روزنامه هاي صبح امروز سرمقاله هاي خود را به موضوعات زير اختصاص دادند.
* تهران امروز
روزنامه تهران امروز در يادداشت خود با عنوان "همصدايي يا تكصدايي در سياست هستهاي "به قلم امير دبيريمهر آورده است:يكي از شاخصهاي توسعهيافتگي در عرصه سياست، تصميمگيري پس از اجماع نسبي بين نخبگان سياسي و حكومتي است. اينگونه تصميمها از پشتوانه نظري و علمي بيشتري برخوردار است و در دستاندازها و اصطكاكهاي ديوانسالاري كمتر دچار فرسايش ميشوند. اگر دستيابي به اجماع نسبي و توافق حداقلي در تصميمهاي سياسي در حوزه داخلي از ضرورتهايي است كه موجب افزايش ضريب موفقيت سياستها ميشود، در حوزه سياست خارجي اساسا بدون اجماع نسبي و توافق اوليه سطح نخبگان سياسي و حكومتي امكان حصول موفقيت و توفيق وجود ندارد.
سياست هستهاي جمهوري اسلامي ايران در هفت سال اخير با توجه به اين نكته مهم به توفيقاتي دست يافته است و دشمنان و رقبا در عرصه بينالمللي اغلب شاهد همصداييهاي ايران به ويژه در سطح مسئولان كشور بودهاند. تدبير نظام اسلامي در واگذاري مسائل هستهاي به شوراي عالي امنيت ملي نيز در اين توفيق نقش مهم و اساسي ايفا كرده است اما گاهي شاهد هستيم كه برخي طرحها و پيشنهادها فارغ از درست يا نادرست بودن آنها قبل از طرح بين نخبگان و مسئولان كشور و در قواي ذيربط به ويژه مجلس شوراي اسلامي از سوي مسئولان اجرايي مطرح ميشود كه با واكنشهاي بروزيافته در قبال آن در داخل معلوم ميشود فاقد اجماع نسبي است و نتيجه آن تضعيف موقعيت و موضع كشور است. آيا بهتر نيست قبل از آنكه در قبال مساله مهمي مانند مسائل هستهاي در يك گفتوگوي تلويزيوني موضعي اتخاذ شود و پيشنهادي مطرح گردد - كه البته شايد پيشنهاد و طرحي خوب و متضمن منافع ملي ما نيز باشد - نظر موافق و همسوي ديگر مسئولان كشور بهويژه مجلس شوراي اسلامي كه از نهادهاي تاثيرگذار در سياست خارجي به شمار ميرود، جلب شود؟
آيا رسانهها و موسسات امين تحقيقاتي و پژوهشي در حوزه سياست خارجي نميتوانند طرف رايزني و همفكري قرار گيرند تا زمينههاي طرح موفقيتآميز ايدههاي جديد را فراهم كنند. واقعيت اين است كه عصر تصميمهاي انفرادي و خلقالساعه تحت پوشش طرحهاي ابتكاري و غافلگيركننده در دولتهاي پيشرفته و كارآمد گذشته است و همه تصميمگيريها نيازمند انباشت كارشناسي، هوشمندي و زمينهسازي رواني و سياسي است. در سياست خارجي وجود تكصدايي شايسته نيست.
چندصدايي نيز متضمن منافع ملي نيست زيرا خبر از نوعي كثرتگرايي آنارشيك ميدهد ولي همصدايي نهتنها زيبنده و شايسته بلكه اصلي ضروري است كه هم منافع ملي و هم امنيت ملي را تامين ميكند. استمرار توفيقات جمهوري اسلامي در سياست هستهاي در گرو همصدايي به ويژه در سطح مسئولان و نخبگان سياسي و حكومتي است. بديهي است افكار عمومي نيز از سياستهاي مورد اجماع سياستمداران، بهتر و بيشتر حمايت و پشتيباني ميكند. همانگونه كه تاكنون نيز مردم و حتي نخبگان از كليت سياست هستهاي نظام با هدف افزايش قدرت علمي و استقلال در حوزه فناوري هستهاي و انرژيهاينو حمايت كرده است.
* جام جم
روزنامه جام جم در يادداشت خود با عنوان "سرنوشت صندوق توسعه ملي "به قلم حميد زمانزاده آورده است: عملكرد نااميدكننده حساب ذخيره ارزي در برنامه چهارم توسعه ناشي از برداشتهاي مكرر دولت از اين حساب، محافل سياستگذاري را به فكر تغيير راهبرد مديريت درآمدهاي نفتي در اقتصاد كشور انداخته است.
بر همين اساس بود كه مجمع تشخيص مصلحت نظام، در خرداد 87، در بند 8 پيشنويس الزامات تحقق چشمانداز بيستساله، موضوع ايجاد صندوق توسعه ملي را طرح نمود. اكنون دولت در ماده 76 لايحه برنامه پنجم توسعه و ماده 13 لايحه بودجه 1389، موضوع ايجاد صندوق توسعه ملي را مطرح نموده است. بر اساس نظر دولت، به منظور تبديل عوايد ناشي از فروش منابع طبيعي به ثروتهاي ماندگار و مولد، صندوق توسعه ملي به صورت موسسه عمومي و غيردولتي، با واريز حداقل 20 درصد از منابع حاصل از صادرات نفت و گاز و فرآوردههاي نفتي تشكيل ميشود. اركان اين صندوق عبارتند از: هيات امنا، هيات عامل، رييس كل و هيات نظارت.متاسفانه با توجه به ساختار پيشنهادي صندوق توسعه ملي در لايحه برنامه پنجم و لايحه بودجه88، چشمانداز عملكرد صندوق در برنامه پنجم نااميدكننده مينمايد. اين صندوق از ضعفها و كمبودهاي اساسي رنج ميبرد كه اين ضعفها و راهحلهاي آن عبارت است از:
1) عدمتصريح مطلوب اهداف صندوق توسعه ملي:
هدف صندوق توسعه بر تبديل عوايد ناشي از فروش منابع طبيعي به ثروتهاي ماندگار و مولد، تمركز يافته است. اين هدف به وضوح براي بهبود عملكرد مديريت درآمدهاي نفتي، ناكافي به نظر ميرسد. به نظر ميرسد رويكرد صحيح اين است كه صندوق توسعه ملي، بر اهدفي مركب و همسو تاكيد ورزد كه مهمترين آنها عبارتند از: تثبيت درآمدهاي نفتي دولت در بودجه در كوتاهمدت و كاهش وابستگي بودجه دولت به درآمدهاي نفتي در بلندمدت؛ تبديل درآمدهاي نفتي به ثروتهاي مولد و ماندگار و پسانداز آن براي نسلهاي آتي و در نهايت استفاده بهينه درآمدهاي نفتي جهت كمك و تسهيل فرآينـد تثبيت، رشد و تـوسعه پايدار اقتصاد كشور.
2) جايگاه نامناسب صندوق در ساختار سياسي و اقتصادي كشور و وابستگي كامل صندوق به دولت:
در ساختار پيشنهادي صندوق، ركن اصلي صندوق، هيات امناي صندوق ميباشد كه مركب از رييسجمهور، معاون برنامه ريزي و نظارت راهبردي، رييس كل بانك مركزي، وزير نفت، وزير امور اقتصادي و دارايي و دو نفر از ساير وزرا به انتخاب رييسجمهور ميباشند. مقايسه هيات امناي صندوق توسعه ملي با هيات امناي حساب ذخيره ارزي نشان ميدهد كه اساسا تفاوتي در جايگاه صندوق نسبت به حساب ذخيره در ساختار سياسي و اقتصادي كشور وجود ندارد. هر دو به عنوان زيرمجموعهاي از قوهمجريه تعريف شدهاند و عملكرد هر دو به طور كامل وابسته به دولت ميباشد.
استقلال عملي صندوق از دولت، به عنوان يكي از مهمترين عناصر صندوق، در پيشنويس الزامات تحقق چشمانداز مجمع تشخيص مورد تاكيد قرار گرفته بود. در حالي كه متاسفانه ساختار پيشنهادي دولت براي صندوق، بيانگر اين امر ميباشد كه اطميناني براي استقلال صندوق از نگرشهاي كوتاهمدت و تغييرات مديريت سياسي دولت وجود ندارد. به نظر ميرسد كه در ساختار سياسي حاكم، مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان زيرمجموعهاي از نهاد رهبري به عنوان طراح راهبردها و سياستهاي بلندمدت نظام، جايگاه مناسبي است كه ميتوان صندوق توسعه ملي را تحت ساختار سازماني آن تعريف نمود. علاوه بر تغيير جايگاه صندوق، تركيب هيات امناي صندوق بايد به نحوي تغيير يابد كه اطمينان كافي در جهت حفظ استقلال عملكرد صندوق از سياستهاي كوتاهمدت دولت، حاصل گردد. بر اين اساس رويكرد صحيح اين است كه هيات امناي صندوق توسعه ملي، هياتي مركب از نمايندگان نهاد رهبري، مجمع تشخيص مصلحت نظام، بانك مركزي، قواي مجريه، مقننه و قضائيه، نمايندگان بخش خصوصي و مجموعهاي از كارشناسان حرفهاي اقتصادي و مالي باشد. چنين تركيب گسترده و متنوعي ميتواند ضمانتي قوي براي تامين شرط استقلال عملكرد صندوق ارائه دهد.
3) عدمتامين نظارت مستقل، دقيق و شفاف بر عملكرد صندوق توسعه ملي:
يكي از مهمترين اركان موفقيت در عملكرد يك صندوق نفتي، نظارت مستقل، دقيق و شفاف بر عملكرد صندوق ميباشد. در ساختار پيشنهادي صندوق توسعه ملي، هيات نظارت مركب از سه نفر متخصص مالي به صورت موظف به انتخاب هيات امنا خواهند بود. از چنين ساختار نظارتي نميتوان انتظار چنداني براي اعمال نظارت مستقل، دقيق و شفاف بر عملكرد صندوق داشت. بر اين اساس رويكرد صحيح جهت اعمال نظارت مستقل، دقيق و شفاف، اين است كه از يك طرف هيات نظارت گسترده و قوي، عملكرد صندوق را به طور مستمر مورد بازرسي و نظارت قرار دهند و از طرف ديگر هيات نظارت صندوق موظف باشد كه به صورت ماهانه، گزارشهاي شفاف و مدون از عملكرد صندوق تهيه و در اختيار رسانههاي عمومي قرار دهد.
4) عدمطراحي استراتژي بهينه حاكم بر جريان درآمدي و هزينهاي صندوق:
1.4) عدمطراحي صحيح جريان درآمدي صندوق: در ساختار پيشنهادي دولت در برنامه، تخصيص حداقل 20 درصد از درآمدهاي نفتي به صندوق، به عنوان يكي از منابع درآمدي صندوق تعيين شده است. اين امر عملا به اين معنا است كه صندوق توسعه ملي نفت، كمك چنداني به تثبيت درآمدهاي نفتي در بودجه دولت نخواهد نمود.
2.4) عدمطراحي صحيح استراتژي تخصيص منابع صندوق توسعه ملي ايران: مصارف صندوق توسعه ملي در 12 بند تعيين شده است كه در بردارنده مواردي از اعطاي تسهيلات به بخشهاي خصوصي، تعاوني و عمومي غيردولتي گرفته تا تامين كسري بودجه عمومي دولت و كمكهاي بلاعوض، پرداخت يارانه و سود و كارمزد، پرداخت تسهيلات در قالب وجوه اداره شده و سرمايهگذاري دولت در طرحهاي زاينده اقتصادي و ساير موارد قانوني(!) ميباشد. جالب توجه اينكه بر اساس بند (ب) ماده 77 لايحه برنامه پنجم توسعه، دولت مجاز است سالانه تا 20 درصد از منابع صندوق توسعه ملي را از طريق سپردهگذاري نزد بانكها و حسابهاي قرضالحسنه به پرداخت تسهيلات قرضالحسنه اختصاص دهد. نگاهي گذرا به موارد مصرفي صندوق نشان ميدهد كه يك استراتژي اصولي و صحيح بر فرآيند تخصيص منابع صندوق توسعه ملي در جهت تامين اهداف مورد نظر وجود ندارد.
در راستاي طراحي استراتژي مناسب براي تخصيص منابع بايد چهار مساله مهم را مورد توجه قرار داد: اول اينكه اين استراتژي بايد قادر باشد از بروز بيثباتي در اقتصاد داخلي ناشي از نوسانات بازار جهاني نفت و به تبع آن درآمدهاي نفتي جلوگيري به عمل آورده و نوسانات درآمد نفتي را به خارج از اقتصاد داخلي منتقل نمايد. دوم اينكه اين استراتژي بايد ظرفيت محدود اقتصاد داخلي در هضم و جذب درآمدهاي ارزي حاصل از نفت را مد نظر قرار داده و درآمدهاي مازاد بر ظرفيت داخلي را در خارج از اقتصاد نگهداري و انباشت نموده تا با گسترش ظرفيتهاي اقتصاد داخلي طي زمان، به مرور و به نحوي هموار، آن را وارد كشور نمايد. سوم اينكه اين استراتژي بايد حقوق نسلهاي آتي نسبت به منابع نفتي را به رسميت شناخته و مورد تاكيد قرار دهد و در نهايت اينكه اين استراتژي بايد بتواند بيشترين كمك را به تسهيل فرآيند رشد و توسعه پايدار كشور بنمايد.
بر اين اساس به نظر ميرسد استراتژي مناسب براي تخصيص منابع ارزي صندوق توسعه ملي در داخل و خارج از اقتصاد كشور بايد ساختاري شبيه به اين داشته باشد:
الف) يك جريان ثابت از منابع ارزي صندوق به قيمتهاي ثابت سال پايه - براي مثال 15 ميليارد دلار- به عنوان منابع درآمدي به دولت تعلق گيرد تا از طريق فرآيندهاي حاكم بر بودجه به صورت هزينههاي عمراني يا جاري هزينه گردد و هيچ نوع صلاحديدي براي برداشت بيشتر دولت به هر دليلي - مگر در شرايط بحراني- قابلپذيرش نباشد.
ب) يك جريان منابع ارزي صندوق با يك رشد ثابت - براي مثال 5 درصد - به عنوان سپرده بلندمدت صندوق در سيستم بانكي خصوصي كشور تخصيص يابد. رابطه صندوق با بانكهاي عامل، صرفا به عنوان رابطه ميان يك سپردهگذار - سپردهپذير شناخته شده و صندوق در فرآيند تخصيص منابع سپرده خود دخالتي نداشته و استقلال سيستم بانكي در مديريت منابع خود، حفظ گرديده به نحوي كه منابع ارزي صندوق در اقتصاد داخلي به نحو بهينه تخصيص يابد.
ج) باقيمانده درآمدهاي نفتي و سود حاصل از آن پس از پرداخت تعهدات به دولت و سپردهگذاري ارزي در سيستم بانكي، بايد به صورت يك پرتفوي دارايي در خارج از كشور انباشت و نگهداري شود. به اين ترتيب اين استراتژي، بيثباتيهاي درآمد نفت به طور كامل به خارج از اقتصاد كشور منتقل نموده، ذخاير ارزي كشور را در بلندمدت به سطح مطلوبي رسانده و يك پسانداز مناسب از داراييهاي خارجي براي نسلهاي آتي فراهم خواهد آورد. بر اين اساس ميتوان انتظار داشت كه صندوق توسعه ملي با چنين ساختاري، نقش كليدي در مديريت بهينه درآمدهاي نفتي ايفا نمايد و مجموعه اهداف مورد نظر را قابلدستيابي نمايد.
اكنون كه بحث تبديل حساب ذخيره ارزي به صندوق توسعه ملي داغ شده است، بايد تاكيد كرد كه دعوا بر سر نام حساب ذخيره يا صندوق توسعه نيست. مساله اساسي تدوين و طراحي يك حساب يا صندوق يا قلك يا هر سيستم ذخيره ارزش ديگري است كه در ساختار سياسي - اقتصادي كشور، در جايگاه مناسبي تعريف شود، مديريت حاكم بر آن به صورت قوي طراحي گردد، از شفافيت كافي جهت نظارت برخوردار باشد؛ استراتژيهاي مربوط به نحوه نگهداري داراييهاي صندوق و استراتژيهاي مربوط به هزينه منابع صندوق به صورت كارآ و بهينهاي طراحي گردد و در نهايت و مهمتر از همه اينكه رابطه ميان دولت و صندوق به نحو مناسبي طراحي گرديده و صندوق از استقلال كافي برخوردار باشد؛ به نحوي كه بتواند در برابر دستاندازيهاي دولت به منابع آن بايستد و از آن جلوگيري نمايد. متاسفانه «صندوق توسعه ملي» پيشنهادي دولت، به واسطه ضعفهاي بنيادي، چشمانداز نااميدكنندهاي جهت مديريت بهينه درآمدهاي نفتي در برنامه پنجم توسعه ارائه ميدهد. صندوق توسعه ملي با چنين ساختاري، احتمالا به سرنوشتي بهتر از حساب ذخيره ارزي در برنامه چهارم مواجه نخواهد شد. بنابراين بهتر است همين امروز به فكر فردا باشيم و ضعفهاي بنيادي صندوق توسعه ملي را رفع نماييم، تا در آينده از آنچه امروز انجام ميدهيم، پشيمان نباشيم. البته جاي تاكيد نيست كه آينده به زودي در خواهد رسيد و ثمره عمل امروز ما فردا بر صحنه خواهد افتاد، همچنان كه ثمره عمل ديروز ما، امروز بر صحنه افتاد!
* رسالت
روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان "تمدن ايراني - اسلامي " به قلم محمدكاظم انبارلويي آورده است: امروز18 بهمن روز انقلاب اسلامي، بصيرت ديني، فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي است. اوايل دهه چهل كه امام خميني (ره) اولين جرقه هاي نهضت اسلامي را با كوبيدن مشت محكم بردهان دولت علم زد، شرق و غرب عالم در تسخير فيلسوفان ماترياليست بود. آنها با افتخار اعلام مي كردند ، «خدا مرده است» لذا مجاز هستند هر غلطي بكنند. ايدئولوژي سوسيال دموكراسي و ليبرال دموكراسي هر دو به يك ميزان به خدا و قيامت كفر مي ورزيدند و هر دو همانند دو لبه تيغه قيچي عليه اسلام و قرآن در جوامع اسلامي و بويژه ايران عمل مي كردند. ايران اوايل دهه چهل هنوز خونهاي به زمين ريخته در كودتاي 28 مرداد را از چهره خود پاك نكرده بود كه شاه به كارگرداني آمريكا گام مهمي را براي غرب آلود كردن نهادهاي حكومتي برداشت لذا آنها از انجمنهاي ايالتي و ولايتي و حذف قيد سوگند به قرآن و ... شروع كردند.
آن هنگام كسي فكر نمي كرد كه مي شود يك حكومت براساس بنيانهاي قرآن و احكام الهي ايجاد كرد. كسي توانايي دين در تشكيل حكومت و كارآمدي اسلام را در اداره جامعه باور نداشت.
آيت الله بروجردي و آيت الله كاشاني در فروردين و اسفند سال
40 چهره در نقاب خاك كشيدند . مردم از اين دو بزرگمرد كه عصاره مبارزات ملت در دهه30 بودند تجليل بزرگي كردند . مردم اين پيام بزرگ را به مراجع و بزرگان دين دادند كه اگر شما آماده قيام باشيد ما در همراهي با نهضت كوتاهي نخواهيم داشت.
از بين مراجع عظام تقليد تنها امام(ره) بود كه اين پيام را گرفت و تبيين كرد كه مردم پاي مبارزه با طاغوت ، كفر، الحاد و نفاق خواهند ايستاد.
از آن هنگام تاكنون نزديك به نيم قرن مي گذرد.
انصافا هم رهبران الهي نهضت و هم مردم خدايي ايران كم
نگذاشته اند و پاي همه چيز ايستاده اند. اين يك رويداد بزرگ در تاريخ ايران و اسلام وحتي تاريخ بشر است .
اينكه فردي در عصر ما در اندازه اي ظاهر شود كه فقط پيامبران و اولياي الهي ظاهر مي شوند خيلي مهم است . اما مهمتر از آن اين است كه ملتي ظهور كند كه ويژگيهاي آن در تاريخ بشر به لحاظ كيفي نادر، كم نظير و به لحاظ كمي بي نظير باشد.
اگر چنين ملتي پشت سر پيامبران و بويژه پيامبر اسلام(ص) بود اكنون سرنوشت بشر رنگ و بوي ديگري داشت. اگر ملت ايران در زمان امام علي (ع) و امام حسين (ع) بودند، مفهوم حيات در كره خاكي ما رنگ و بوي ديگري داشت.
بصيرت ديني بود كه ملت ما را در اين قله كه افتخار ملتهاي جهان است نشاند. توانايي دين بود كه قدرت خود را در تربيت نسل ما نشان داد، آن هم درعصري كه آلوده به عفونت بارترين انديشه هاي مادي بود.
خداوند متعال در عصري كه انبوه سلاحهاي مخوف در زرادخانه هاي شرق و غرب در مقام توليد ترس و ارعاب بود رهبر، مقتدا و مولايي به اين ملت ارزاني داشت كه «ترس» از نام او برخود مي لرزيد و ما به چشم خويش ديديم كه وزير خارجه يكي از دو قدرت بزرگ جهان چون بيد برسر ايمان مادي خود در نزد امام (ره) ما مي لرزيد. اين روزها سي يكمين سالروز انقلاب اسلامي را جشن مي گيريم .
ما به حول و قوه الهي معادلات قدرت در منطقه و جهان را به نام اسلام و دين به هم زديم . ما ماترياليسم در جنبشهاي رهايي بخش را به حاشيه رانديم و الهيات رهايي بخش را به جاي آن نشانديم.
ما زنگ بيداري ملتها را به صدا درآورديم و تعريف جديدي از منزلت انسان در عصر كنوني ارائه داديم.
ما وابستگي به غرب را يك ننگ و ضد ارزش در ميان ملتها كرديم و جهاني شدن مبارزه با رژيم صهيونيستي را دردنياي امروز يك ارزش معرفي كرديم.
طي سه دهه گذشته علي رغم محاصره اقتصادي و تحريمها در فتح قله هاي علم ، گردنه هاي صعب العبوري را طي كرديم و در برخي رشته هاي علمي در قله نشسته ايم. ما استقلال خود را در پرتو فرهنگ الهي و اسلامي باور كرده ايم و در مسير رسيدن به قله هاي رفيع تمدن اسلامي و ايراني پيش مي رويم.
دانشمندان ما موفق شده اند در دستيابي به فناوري هسته اي يك مسير بومي مستقل از دستاوردهاي علمي جهان را طي كنند.
خوشبختانه رئيس جمهور در دستيابي به استقلال علمي در زمينه فناوري هسته اي شجاعت و جسارت خوبي نشان داده و مردم نيز در اين مطالبه ملي سنگ تمام گذاشته اند.
متاسفانه اخيرا رئيس جمهور محترم در گفتگويي تلويزيوني مطالبي را در خصوص مناقشات هسته اي جمهوري اسلامي با غرب عنوان كردند كه دشمنان ايران آن را نوعي عقب نشيني تلقي كردند و اين تلقي به نوعي در موضع گيري سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريكا واتاب داشت. به نظر مي رسد اين نوع چانه زني ها در مورد پيشرفت ايران در يك رشته علمي، شايسته دولت و ملت ايران نيست . آمريكايي ها در1 +5 تا با زبان تحريم و تهديد با ملت ما سخن مي گويند بايد همواره با اخم و بي اعتنايي دولت و ملت روبرو باشند.
نيازهاي هسته اي ايران بويژه در راكتور تهران بايد توسط دانشمندان سختكوش ومومن ايراني در در داخل تهيه شود و نبايد دل به قول و قرار هيچ كشوري بست.
هرگونه دل بستن به وعده هاي دشمن، بازگشت به نقطه صفر در مذاكرات هسته اي است.
دولت نبايد از يك سوراخ ده بار گزيده شود . صداقت و راست آزمايي غربيها در دولت اصلاحات انجام شده است ، دولت دهم نبايد راه طي شده پيشين را دوباره تجربه كند.
* كيهان
روزنامه كيهان در يادداشت روز خود با عنوان "صندلي هاي خالي! " به قلم حسام الدين برومند آورده است: با سپري شدن هشت ماه از وقايع و حوادث تلخ پس از انتخابات امروز در شرايطي كه غبار فتنه فرو نشسته و بسياري از حقايق روشن شده است تمام نگاه ها و توجهات آحاد ملت به دستگاه قضايي است.
اگر از چندين ماه مانده به انتخابات با رصد كردن فضاي سياسي كشور مي شد براساس شواهد و قرائن غيرقابل انكار اين احتمال را داد كه جرياني در زمين بازي دشمنان بيروني با تشكيك و خدشه در سلامت انتخابات در پي تضعيف ساختار حكومتي نظام است و فارغ از نتيجه انتخابات اهداف ديگري را دنبال مي كند كه خروجي آن ارمغاني جز اغتشاش و آشوب و بلوا و ناامني اجتماعي نخواهد داشت؛ اكنون بر مبناي ادله قضايي و محكمه پسند اين مسئله به اثبات رسيده و جاي هيچ شك و شبهه اي را باقي نگذاشته است. به طوري كه كساني كه با ژست روشنفكري يا تحليل ساده لوحانه از همان ايام آغاز فتنه سعي داشتند با نفي بحث «براندازي نرم» صورت مسئله را به درگيري ميان دو جناح سياسي يا درگيري ميان كانديداهاي شكست خورده با كانديداي پيروز در انتخابات محدود و محصور نمايند؛ اينك با توجه به اعترافات و اقارير متهمان و كيفرخواست هاي صادره كه به وضوح دلالت بر نقش محرز بيگانگان و گروهك هاي ضد انقلاب و دشمنان تابلودار نظام دارد قادر نيستند عمق مسئله را ناديده بگيرند.
در اين ميان دستگاه قضايي بر مبناي وظايف قانوني خود و با برگزاري جلسات دادگاه به صورت پي درپي و منظم، محاكمه و مجازات آشوبگران و فتنه گران را در دستور كار خود قرار داده است؛ برخي از پرونده هاي اغتشاشگران پس از صدور كيفرخواست به دادگاه ارسال شده است، برخي ديگر از پرونده ها با صدور احكام بدوي در مرحله تجديدنظر و در آستانه رسيدن به مرحله قطعيت حكم قرار دارند. و حتي در اين ميان حكم دو تن از كساني كه به محاربه محكوم شده بودند به مرحله اجرا درآمد.
برگزاري جلسات دادگاه در ارتباط با حوادث روز عاشورا به صورت علني و اعتراف متهمان به جاسوسي براي بيگانگان، ارتباط محفلي با گروهك منافقين و اجابت درخواست هاي اين گروهك تروريستي و غيرقانوني، ارتباط مستقيم با مقر بهاييان در اسرائيل و دستور از بيت العدل براي ايجاد ناامني در جامعه، نصب تراكت هاي تبليغاتي عليه نظام، شعارنويسي، تخريب و به آتش كشيدن اموال اشخاص حقيقي و حقوقي با هدف ايجاد نارضايتي در بين مردم و كسبه به صورت سازمان يافته، ارسال فيلم هاي درگيري و آشوب كه خود به وجود آورده بودند به سرپل هاي نفاق در خارج از كشور و همچنين اعتراف به آموزش ترور در مقر گروهك منافقين در عراق و برخي از كشورهاي اروپايي و بسياري از جرايم ديگر نشان مي دهد فتنه پس از انتخابات محصول ماهها طراحي و برنامه ريزي دشمنان بيروني نظام بوده كه بوسيله گمارده هاي داخلي آنها و برخي از سياسيون غافل يا انقلابيون برگشته از اصول و آرمان ها عملياتي شده است.
از همين روي؛ توده هاي چند ده ميليوني مردم كه در 9 دي با حضور حماسي خود خواستار تعقيب، محاكمه و مجازات فتنه گران و سران اصلي آنها شده بودند كماكان انتظار دارند دستگاه قضا مسببان و طراحان اصلي فتنه پس از انتخابات را به پاي ميز محاكمه و مجازات بكشاند.
طي ماههاي اخير دستگاه هاي اطلاعاتي و انتظامي و قوه قضاييه اقدامات شايسته اي براي ريشه كني فتنه انجام دادند.
بنابر اعلام فرمانده محترم نيروي انتظامي 70 درصد از اغتشاشگران روز عاشورا با همكاري مردم و تلاش دستگاه هاي اطلاعاتي شناسايي و دستگير شده اند.
از سوي ديگر؛ دستگاه قضا با برگزاري جلسات دادگاه در ارتباط با حوادث پس از انتخابات - و از جمله حوادث روز عاشورا - تلاش دارد با سرعت، دقت و عدالت و رعايت فرآيند دادرسي رسيدگي به اتهامات عاملان اغتشاشات و آشوب ها را به سرمنزل مقصود برساند و در همين راستا مقامات ارشد قضايي بارها و به كرات طي ماههاي اخير بر عدم مماشات و مسامحه در ارتباط با فتنه گران و مجرماني كه امنيت اجتماعي را به حاشيه رانده اند تاكيد نموده اند و تصريح دارند كه هيچ مجرمي در حاشيه امن قرار نخواهد گرفت و همه اشخاص در برابر قانون مساوي هستند.
خب، برگزاري اين جلسات دادگاه و سخنان موكد مقام هاي ارشد قضايي مبني بر اينكه در برابر فتنه گران و متجاوزان كوتاه نخواهند آمد در جاي خود ستودني است.
همچنانكه اقدام اخير دستگاه قضايي در ارجاع پرونده هاي اتهامي فرزندان برخي از مسئولان به دادسرا براي رسيدگي قضايي كه در ارتباط با حوادث پس از انتخابات و شعله ور شدن فتنه شائبه هاي زيادي درباره آنها وجود داشت را بايد به فال نيك گرفت و آن را قرينه روشني براي عزم جدي دستگاه قضا دانست كه به هيچ عنوان رسيدگي به اتهامات منتسبان به خواص را كنار نگذاشته است.
اما آنچه مورد انتظار مردم است و در خلال مجازات آشوبگران و فتنه گران تاكنون به ثمر ننشسته است محاكمه و مجازات كساني است كه پشت صحنه اغتشاشات و آشوب ها را رهبري و هدايت مي كردند.
نكته اي كه در اقارير و اعترافات متهمان اغتشاشات اخير مي توان به وضوح مشاهده كرد اين است كه آنها از عوامل ميداني بوده اند - و البته اين خود يك خطاي بزرگ و نابخشودني است - و جالب اينجاست كه اعترافات آنها در يك نقطه مشترك با هم تلاقي دارد كه نشان مي دهد براساس پاره اي القائات و تحريكات، فريب فضاي موجود را خورده و مرتكب اين جرايم شده اند و شكل گرفتن اين سوال در اذهان عمومي بديهي است كه چرا بايد صندلي متهمان اصلي در دادگاه خالي باشد؟!
به اين اظهارات توجه كنيد:
1- « من قبول دارم كه در روز عاشورا به ارزش هاي ملت ايران بي احترامي كرده ام و پا را از گليم خود دراز و از خط قرمزهاي نظام عبور كرده ام اما كساني كه بيانيه ها را مي نوشتند و البته كه خوش مي نوشتند و بيانيه آنها ما را سر شوق مي آورد چرا نبايد در دادگاه حاضر و پاسخگو باشند.»
2- « بنده در ستاد نسيم 88 موسوي فعاليت داشتم كه اين فعاليت هم شامل جمع آوري امضا و شركت در مراسمات بود ولي در كل بمباران هاي خبري مرا با خود برد ... از طرفي اين چنين به ما تلقين مي شد كه صداوسيما دروغ مي گويد ... هيچ كدام از دوستان من هم نمي دانستند كه آيا در انتخابات تقلب شده يا نه، لذا به كساني اعتماد كرديم كه امروز آنها پشت ما را خالي كرده و ما اينجا در دادگاه هستيم.»
3- «آقاي قاضي، در همه جاي دنيا رسم بر اين است كه صندوق هاي راي نتيجه انتخابات را مشخص مي كند اما برخي كانديداها به اين صندوق ها اعتماد نكردند تا ما نيز به فضاي جامعه بدبين شويم.»
اين سه نمونه، اظهارات و اعترافات سه تن از متهمان پرونده اغتشاشات روز عاشورا است كه نشان مي دهد علاوه بر عوامل ميداني اغتشاشات و آشوب هاي اخير، مسببان و كساني كه بستر اين فتنه ها را فراهم و آماده نمودند نيز بايد پاي ميز محاكمه و مجازات كشانده شوند.
دستگاه قضايي اينك كه بسياري از حقايق براي افكار عمومي روشن شده است و سران فتنه در نزد مردم مطرود و محكوم شده اند ديگر نبايد به مسببان اين حوادث اجازه جولان بدهد، آقايي كه كماكان بر اقدامات پر اشتباه و خائنانه خود - با عبور از غفلت - اصرار دارد و در ايام دهه فجر و در آستانه سالگرد پيروزي انقلاب، نظام را به استبدادي بودن!، صداوسيما را به ترويج دروغ!، قوه قضاييه را به بي عدالتي و آلت دست نهادهاي امنيتي!، و بسيج و نيروهاي انتظامي را به خشونت و سركوبگري متهم مي كند و عامل اصلي بسياري از خيانت ها و جنايت ها بوده است، به كدام مجوز و بر چه مبنايي نبايد به قانون تن بدهد و به مجازات اعمالش برسد؟ مگر نه اينكه همه افراد در برابر قانون مساوي هستند.
* جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان "باج خواهي براي تحميل بعثي ها " آورده است: افزايش دخالت هاي غيرقانوني و گستاخانه سفير آمريكا در بغداد در امور داخلي عراق سرانجام صداي اعتراض و مخالفت نوري مالكي نخست وزير اين كشور را برانگيخت و مالكي كه پيش از اين ترجيح مي داد در برخورد با آمريكائيها محافظه كارانه با رعايت ملاحظاتي برخورد نمايد در اظهاراتي كم سابقه با صراحت خطاب به سفير واشنگتن در بغداد گفت : عراق اجازه نخواهد داد كريستوفرهيل پاي خود را بيش از اين از گليمش درازتر كند و از چارچوب مقررات ديپلماتيك فراتر برود.
هشدار شديداللحن مالكي به سفير آمريكا پس از آن صورت گرفت كه اين مقام آمريكايي در زمينه رد صلاحيت حدود 500 نفر از نامزدهاي انتخاباتي كه به حزب بعث وابسته اند دخالت نموده و خواستار تجديدنظر در اين مسئله شد.
دولت آمريكا از سال 1381 به موازات لشكركشي نظامي به عراق در زمينه سياسي نيز به طور مستمر و بدون اينكه حد و مرزي براي خود قائل باشد مداخله نموده و وقيحانه خود را مجاز به دخالت در كليه امور عراق دانسته و در اين راه از هيچ مسئله اي ابا نداشته است . مخالفت با اقدام هيات « بازخواست و عدالت » عراق درباره منع شركت بعثي ها در انتخابات تازه ترين مورد از دخالت هاي بي حد و حصر آمريكا در داخلي ترين امور عراقي ها محسوب مي شود.
هيات بازخواست و عدالت نهادي ملي در عراق است كه با هدف بعثي زدايي در اين كشور ايجاد شده است و با وجود قانوني بودن اين هيات دولت آمريكا به همراه برخي كشورهاي عربي با اعمال فشار بر دولت عراق تلاش مي كنند آنرا به عقب نشيني از مصوبه اش درباره جلوگيري از حضور بعثي ها در انتخابات آتي عراق كه قرار است در 16 اسفند برگزار شود وادار سازند .
پيش از اين نيز جوزف بايدن مشاور اوباما در چارچوب ماموريتي به منظور تحت فشار قرار دادن مقامات عراقي براي تجديدنظر در رد صلاحيت بعثي ها وارد عراق شد كه در آن سفر نيز مقامات عراقي زيربار خواسته هاي آمريكا نرفته و بايدن با ناكامي عراق را ترك كرد. تحركات فشرده و شتاب زده مقامات آمريكايي در واكنش به كنار گذاشته شدن بعثي ها از انتخابات آتي بيانگر اين امر است كه واشنگتن از اين موضوع بسيار ناخشنود و عصباني است .
واقعيت اين است كه آمريكايي ها به اين جمع بندي رسيده اند كه در ميان دولت اين كشور و جريان هاي سياسي قدرتمند و فعال عراق جايگاهي ندارند و تنها جريان هائي كه مي توانند برروي آنها حساب باز كنند تا ابزاري براي بقاي آنها در عراق باشند عناصر حزب بعث و سركردگان گروههاي تكفيري و تروريست ها هستند.
آمريكايي ها به اين اميد بسته اند كه با مصالحه و معامله با اين جريان هاي مطرود و در اقليت جاي پايي دائمي در عراق براي خود ايجاد نمايند.
اين سياستي است كه در چند ماه اخير سياست گزاران آمريكا مجدانه پيگيري كرده اند. آمريكايي ها در اين سياست خود دنبال اين هدف هستند كه بعثي ها و تكفيري ها را وارد دولت و حكومت سازند و در مقابل اين گروهها نيز از مواضع و خواسته هاي واشنگتن و ادامه حضور غيرقانوني آن در عراق حمايت كنند.
به زعم دولتمردان آمريكا اگر آنها بتوانند اين هدف را محقق سازند نه تنها تا حدود زيادي از تبعات سنگين شكست هاي نظامي و حيثيتي خود در عراق خواهند كاست بلكه حتي مي توانند آنرا به عنوان دستاورد اشغال نظامي عراق به مردم آمريكا و افكار عمومي بين المللي ارائه دهند.
علاوه بر اين درصورت موفق شدن اشغالگران آمريكايي در تحميل عناصر بعثي و ديگر جريان هاي وابسته به خود در انتخابات آتي در مجلس آينده نيز ابتكار عمل از دست ائتلاف شيعه خارج خواهد شد و مجلس جديد نيز با سياستهاي آمريكا همراهي و همسويي خواهد كرد و يا دست كم معارض سياست هاي آمريكا نخواهد شد.
اگر در نظر گرفته شود كه قانون اساسي عراق به مجلس اين كشور قدرت بسيار زيادي داده است كه در تعيين تمامي مناصب حساس حكومتي و ترسيم سياست هاي كلان حرف نخست را مي زند اين حساسيت فوق العاده اشغالگران نسبت به انتخابات آتي بهتر قابل درك مي شود.
يكي از اختياراتي كه مجلس عراق از آن برخوردار است تعيين تكليف نيروهاي خارجي در عراق و اختيار مخالفت يا موافقت با ادامه حضور اين نيروها مي باشد كه مستقيما با سرنوشت نيروهاي آمريكايي در عراق مرتبط مي باشد.
همانگونه كه اشاره شد حمايت از عناصر حزب منحله بعث و بازماندگان رژيم سابق عراق بخشي از استراتژي آمريكا در مقطع كنوني در عراق است و بخش ديگر اين استراتژي معاملات پشت پرده و پنهاني با جريان هاي افراطي و تروريستي عراق مي باشد. ابعاد اين مراودات پنهاني از اوايل سال جاري و افشا شدن مذاكرات چند تن از سران گروههاي تروريستي با چندمقام آمريكايي در خاك تركيه آشكارتر شد.
آمريكا و متحدانش اين سياست را هم اكنون در افغانستان و مذاكره با گروه طالبان به صورت رسمي دنبال مي كنند كه مويد اين نكته است كه قدرتهاي استعماري هر زمان كه نياز ببينند براي تامين منافع خود حاضرند به سادگي در ادعاهايي چون مبارزه با تروريسم و غيره تجديدنظر كنند. با توجه به اين امر موج انفجارهاي اخير در عراق و تشديد عمليات تروريستي در آن كشور در اين چارچوب قابل ارزيابي است .
اگر به شرايط زماني دور جديد ناامني ها و اقدامات تروريستي در عراق دقت شود روشن مي شود كه دقيقا بعد از كنار گذاشتن بعثي ها از انتخابات عمليات تروريستي و انفجارهاي مرگبار به شدت گسترش يافته است .
به عبارت ديگر اشغالگران قصد دارند اينگونه وانمود كنند كه دولت كنوني عراق و جناح حاكم به تنهايي قادر به مهار بحران و تامين ثبات و امنيت نيستند و چاره اي جز پذيرش همه جريان هاي سياسي از جمله بعثي ها در حكومت و تقسيم قدرت با آنها ندارند. آمريكا با اين توطئه كه البته چند كشور عربي همسايه عراق نيز در ايجاد آن دخيل هستند دولت عراق را شديدا تحت فشار قرار داده است . با توجه به واقعيات سياسي جاري عراق قطعا روزهاي منتهي به انتخابات از حساسيت بيشتري نسبت به گذشته برخوردار خواهد بود و انتظار افزايش اقدامات شرورانه و تروريستي وجود دارد.
اكنون اين واقعيت روز به روز بيشتر آشكار مي شود كه دولت كنوني آمريكا نيز تفاوتي با ديگر دولتهاي اين كشور ندارد و برخلاف ادعاهاي صلح طلبي و تاكيد بر تغيير در سياستها باراك اوباما نيز پا جاي پاي روساي جمهوري قبلي گذاشته است و در همان مسير حركت مي كند.
سياستهاي آمريكا در طول يكسال اخير در عراق نشان مي دهد كه اين كشور هيچ تغييري در سياست سيطره جويي و مداخله در عراق بوجود نياورده است و كماكان در انديشه اهداف و منافع استعماري خود مي باشد. اين مسائل بار ديگر تاكيدي بر اين واقعيت است كه بحران عراق تنها با خروج بي قيد و شرط و كامل اشغالگران از اين كشور قابل حل است و تا زماني كه بيگانگان در اين كشور به حضور غيرقانوني و اشغالگرانه خود ادامه مي دهند اميدي به خلاص شدن ملت عراق از توطئه هاي رنگارنگ و ناامني ها و فلاكت هاي دراز مدت وجود ندارد.
* مردمسالاري
روزنامه مردمسالاري در يادداشت روز خود با عنوان "گفت وگوي تمدن ها با دو قرائت "به قلم ناصر الدين قاضي زاده آورده است: هندسه ديپلماسي سيد محمد خاتمي بر پايه خرد ورزي، عزت مداري و منافع ملي استوار بود. اتخاذ اين رويكرد تنها نمايش قدرت نبود و دستاورد و ثمرات ملموسي هم داشت. روشن شدن چراغ هاي خاموش سفارت خانه هاي ايران درنيمه دوم دهه 70 و شكل گيري گفت وگوي تمدن ها از نمونه هاي موفق اين ديپلماسي بود. اما ديپلماسي در دولت احمدي نژاد رنگ و بوي ديگري داشت. «مردم ايران انديشه ضد بشري ليبراليسم و انديشه هاي مادي- نحله هاي ماركسيستي- را نابود مي كنند.» اين سخنان و گزاره هاي مشابه آن كه در ادبيات آقاي احمدي نژاد زياد تكرار مي شود دليلي بر تغيير ديپلماسي در پنج ساله اخير ايران محسوب مي شود. ترديدي نيست كه ايشان فراتر از مسووليت دولت مانند هر انسان ديگري از حق آزادي بيان برخوردار است و مي تواند ديدگاه هاي خود را در عرصه انديشه، سياست و... ارايه كند. كساني كه با انديشه ورزي دم خورند و حتي كساني كه تعلق خاطر اندكي به تاريخ انديشگي و... دارند، در مواجه با اين گزاره دو واكنش نشان مي دهند. برخي از اهالي تفكر- فيلسوف، جامعه شناس و... به جهت آن كه اين سخنان را فاقد اعتبار علمي مي دانند، به پاسخگويي بر نمي آيند و با كم اعتنايي از آن مي گذرند برخي ديگر به جهت آن كه اين سخنان از عمق يك قرائت خاص معرفت شناسانه- صواب يا ناصواب- حكايت مي كند، در مقام نقد و سنجش آن برمي آيند تا افكار عمومي از تضارب آرا بهره مند شوند. از منظر دوم به نقد و سنجش سخنان دكتر احمدي نژاد كه در سر آغاز دهه فجر 88 عنوان شد اكتفا مي كنيم. اولا: ليبراليسم و ماركسيسم دو گرايش بزرگ فكري در تحولات فكري، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي بشري قلمداد مي شود و نقد آن بايد از سنخ خودش باشد.
صرف نظر از آنكه اين نحله هاي فكري - اجتماعي چه دستاوردهايي در ميراث علمي و فرهنگي ايجاد كرده اند، زوال و آرزوي نابودي آن از سوي هر فرهنگ و انديشه اي، اگر نقض غرض خلقت آدمي نباشد - كه ظاهرا هست - به منزله تعطيلي خردورزي ديگران و پايان تاريخ انديشه خواهد بود. به نظر مي آيد اگر طرفداران نحله هاي ماركسيستي و ليبرال و يا هر عقيده و نظري همين ادبيات و قضاوت را در مورد اديان ديگر مي كرد، قطعا روند تحولات فكري و فرهنگي هنوز در عرصه جنگ و كين خواهي بر مناسبات جمعي و روابط بين الملل حاكم مي ماند و نيازي به ديپلماسي و روابط گسترده بين الملل نبود.
ثانيا: اگر مرگ و نابودي انديشه و مكاتب ديگري را بطلبيم و براي زوال آنان خط و نشان بكشيم! آيا برگ زريني بر تاريخ انقلاب و تمدن اسلامي مي افزاييم يا جايگاه استدلال آن را فرو مي كاهيم؟
ادعاي علمي بودن ماركسيسم و بهشت برين شدن جهان در پرتو ليبراليسم در بسياري موارد نقض و كمرنگ شده است. ولي آيا اين كاستي ها و... دليلي بر صحت گزاره مذكور است.
مهم تر آنكه در صورت نابودي اين نحله هاي فكري، انديشه ما با كدام رويكرد فكري و قرائت فلسفي به جدل و رقابت خواهد نشست تا رونق انديشه به ركود و سكون تبديل نشود؟
طرفه آن كه جناب آقاي احمدي نژاد نابودي مكاتب ليبراليسم و ماركسيستي در ميراث فلسفي غرب را به مردم ايران نسبت داده اند! ولي آيا در كجاي دنيا و در كدام دوره تاريخي مردم به رويارويي نحله هاي فلسفي و فرهنگي رفته اند كه شما مردم را به نابود ساختن ديدگاه هاي رقيب فرا مي خوانيد؟ اگر خاطر مبارك آقاي احمدي نژاد به ياد داشته باشد ايشان در ادبيات متفاوتي- زمان انتخابات- اظهار داشت كه ملت ايران نه تنها به هيچ قوم و كشوري دست اندازي و تجاوز نكرده است- شايد فتح هندوستان توسط نادرشاه و يا... فراتر از تاريخ ايران باشد- بلكه ما هيچ گاه نابودي و حرمان را براي ديگران نمي خواهيم.
تمدن اسلامي همواره در تبادل آرا به بار نشسته است. در واقع انديشه هاي بزرگ اسلا مي و مكتب شيعي هنگامي به اوج و كمال رسيده اند كه در تعاطي آراي رقيب و تلا ش براي پاسخگويي بر آمده اند. اگر بخشي از ميراث فكري علا مه طباطبايي و استادمطهري و... بر آيند ديالوگ روشنگرايانه با مكاتب غربي نباشد، پس چرا كتاب هاي فلسفه رئاليسم و علل گرايش به مادي گرايي توسط اين دو بزرگوار به نگارش درآمده است. ترديد نكنيد كه جنس مكاتب ليبراليسم و ماركسيسم از جنس نظر و تحليل استدلا لي است و رويارويي با آن هم بايد از جنس خودش باشد نه پاشيدن بذر كين خواهي و نفرت پراكني در متن ملت ها و توده هاي انساني. از اين رو نقد و ارزيابي سياست هاي دول غربي لوازم و ابزاري دارد.
* جوان
روزنامه جوان در يادداشت امروز خود با عنوان "وحدت كلمه با رنگ جمهوري اسلامي " به قلم علي رضايي آورده است: پس از آنكه انقلاب اسلامي ايران با وحدت و همدلي امت مسلمان در سال 57 به پيروزي نهايي رسيد، امام خميني (ره) در مقاطع مختلف بر وحدت كلمه ميان مسلمين تاكيد داشتند و همواره رمز پيروزي را وحدت كلمه ميدانستند.
بيانات شيواي امام (ره) چنان عميق و دلنشين بود كه مردم انقلابي حتي پس از هجران بزرگ معمار انقلاب بدون كمترين ترديدي كلام حق را از وصاياي نوراني امام(ره) و نصايح خردمندانه رهبر معظم انقلاب پذيرفتند و در آن وادي قدم ميگذاشتند كه موجب شكستن قلب مولاي خود نباشند.
اما در ماههاي اخير پس از انتخابات رياست جمهوري وقايعي رخ داد كه براي بسياري باوركردني نبود؛ آن لجاجتها از كردار و رفتار شخصي نشات ميگيرد كه روزگاري در كسوت نخست وزيري امام(ره) بوده است. به هر حال زمان گذشت و به مرور بر همگان يقين حاصل شد كه امروز نخست وزير امام(ره) چنان لجوج شده كه قلب آن پدر عزيز و گرانمايه را در ديار باقي به درد آورد و دل رهبر فرزانه انقلاب را چنان شكست كه ايشان فرياد «أين عمار» سر دادند.
شايد در اين ميان آنچه مردم انقلابي را بيش از هر مورد خشمناك و حيرتزده ميكند، ادعاهاي انقلابي و خط امامي ميرحسين موسوي در عين لجاجتهاي وي با انقلاب باشد و آنچه اخيراً وي براي تحريك و فريب احساسات به زبان آورده است: «شبي نيست كه بنده به امام(ره) و شهيد بهشتي و ديگر شهيدان عزيز فكر نكنم و با آنها نجوا نكنم» گويا بازار آشفته فتنهگران چنان كلاشي و حيلهگري را رسم خود كرده كه در آن هر ادعايي جايز است و با اين وصف عجيب هم نيست كه شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات وارد شود و به نيت خودشان براي حفظ آرمانهاي انقلاب، بيانيه دهد و به هواداران فتنه سبز، نمادگرايي و تداوم حركات انحرافي و التقاطي در 22 بهمن را يادآوري كند. اما اگر كمي دقت شود، ديگر نيازي به توضيح و تبيين و تشريح اكاذيب مدعيان دروغين نيست و تنها بايد به جزئياتي اشاره شود تا شايد آن عده كه اصرار بر غفلت دارند بيدار شده و دست از خيانت بردارند.
رنگ سبز كه در انتخابات اخير نماد هواداران ميرحسين موسوي بود، در واقع آتشي شد بر خرمن وحدت در جامعه، زيرا عدهاي از مردم در برابر مردم ديگر قرار گرفتند و رفتار هواداران سبز رنگ رفته رفته جدايي آنان از ساير مردم را نشان داد.
حال آنكه مردم بدون دست بند سبز تنها جرم و گناهشان طرفداري از تفكر و انديشههاي نامزد ديگر انتخابات بود. به هر طريق انتخابات گذشت و اميد آن ميرفت كه نامزد بازنده از دوقطبي كردن جامعه دست بردارد و ميزان را رأي ملت بداند كه البته چنين نشد و آن شد كه همه در اين چند ماه شنيديم و ديديم.
و اكنون اين روزها كه در آستانه 22 بهمن يعني سالروز بزرگترين وحدت مردم در سال 57 و سالهاي بعد از آن هستيم، مشاهده ميشود كه باز هم آن جمعيت غافل و كجرو و حاميان فتنه سبز به دنبال آنند كه وحدت را در اين روز خدشه دار كنند و شايد حرمتشكني تازهاي را اينبار بر لوح روز بزرگ تاريخ انقلاب بكوبند.
البته اين عده ممكن است براي توجيه حركات ساختارشكنانه خود بگويند كه مقصود امام (ره) وحدت در «كلمه» يعني اعتصام به «حبل اللـه» بوده و ايشان با تكثر انديشه و انتخاب مسيرهاي گوناگون براي رسيدن به غايت مطلوب مخالفتي نداشتهاند. مسلماٌ اين كلام صحيحي است؛ اما بايد پرسيد كه مگر 22 بهمن چند كلام و چند بخش است و آيا هدف اين روز غير از استحكام و تداوم استقرار نظام جمهوري اسلامي است؟
آيا جمهوري اسلامي با سبز و قرمز و نارنجي و بنفش تا امروز ماندگار مانده كه عدهاي قصد دارند در جهت خيرخواهي (!) اين راه را ادامه دهند؟ و مهمتر آنكه اين كدام كلمه است كه عدهاي انتخاب كردهاند تا حرمتشكني را در روزهاي متفاوت رقم بزنند و مقابل اكثريت مردم بايستند؟
در واقع بايد يادآور شد آن كلمهاي كه عدهاي به دنبال آن ميدوند همان است كه استكبار جهاني با افتراق و انشقاق در جامعه مسلمان ايران به دنبال آن ميدود و با بازي گرفتن برخي گروههاي فشار داخلي سعي در تحقق اين هدف دارد.
با اين اوصاف بايد پذيرفت آن شخص كه ادعاي نجوا با امام راحل را دارد يا هنوز امام(ره) را نشناخته يا خود و حركات به راه انداخته را نميشناسد و به نوعي با گوش و چشم بسته با امام(ره) نجوا ميكند!
بنابراين در شرايط كنوني بايد به دوستان واقعي و آشناي اين مرز و بوم پيغام داد كه براي پيروزي، رمز آن يعني وحدت كلمه را بشناسيم و در هر حزب و جناحي كه هستيم، روز 22 بهمن را به رنگهاي فرقهاي نيالاييم و همه با پرچم ايران و يك رنگ اصيل كه همان استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي است وارد صحنه شويم و وا اسفاي خود را از تنگ نظري و كوته بيني كوچكاني كه در پي تفرقه افكني و خراش اندازي بر وحدت كلمه امت مسلمان هستند، اعلام كنيم.
* قدس
روزنامه قدس در سرمقاله روز خود با عنوان "« هرتسيليا » ؛ عمق بحران اسرائيل "به قلم مهدي شكيبايي آورده است: شكي نيست كه اظهارات تهديدآميز مقامهاي صهيونيستي و در مواردي جا به جايي استحكامهاي دريايي آمريكا در محيط پيراموني خاورميانه با صحنه تحولات جمهوري اسلامي ايران در سي و يكمين سالروز پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ارتباط مستقيمي دارد. تهديدهايي كه مي كوشد از بازتاب دستاوردهاي انقلاب اسلامي بويژه در حوزه فناوريهاي علمي و هسته اي بكاهد.
در اين ميان برگزاري دهمين دوره كنفرانس اسرائيلي «امنيت و ميزان مصونيت ملي هرتسيليا» نقش بارزي در هدايت فشارهاي غرب عليه جمهوري اسلامي ايران در روزهاي گذشته داشته است.
اين كنفرانس كه توسط مركز مطالعات استراتژيك اسرائيل و با حضور سران اين رژيم و چهره هاي برجسته سياسي، امنيتي، نظامي آمريكايي و اروپايي هر ساله در ماه فوريه برگزار مي شود، به عبارتي «عقل شفاف ساز ميزان توانمنديها و چالشهاي پيش روي اسرائيل در سال پيش رو» به شمار مي رود.كنفرانس هرتسيليا در دوره هاي گذشته همواره داراي دو وجه شاخص بود: يكي ارائه گزارشهاي فراگير از منابع تهديد و فرصتهاي پيش روي اسرائيل در محيطهاي منطقه اي و بين المللي و ديگري توجيه هاي تبليغاتي براي مراكز تصميم ساز در حوزه هاي جهاني و منطقه اي بويژه در امور راهبردي و امنيتي.شايد يكي از جديدترين موضوعها در مهم ترين كنفرانس راهبردي اسرائيل در اين سال «تكرار چارچوبهاي سنتي است» كه از پنج سال پيش بر اظهارات تبليغاتي مقامهاي اسرائيل حاكم بوده و شامل موضوع پرونده هسته اي ايران است. در پنج سال گذشته مقامهاي اسرائيلي هربار با بزرگنمايي خطر ايران نسبت به نبود يك اهرم بازدارنده بين المللي در برابر دستيابي تهران به دانش هسته اي گلايه داشته اند، اما همزمان به ناتواني خود در اجراي هرگونه ماجراجويي اعتراف كرده اند.همچنين مثل دوره هاي گذشته تناقض مفرطي در سخنان مقامهاي ارشد صهيونيستي در خصوص پرونده هسته اي ايران مشاهده شده است.
سخنان «بيني گينتس» معاون رئيس ستاد مشترك ارتش اسرائيل مبني بر احتمال اقدام نظامي عليه ايران و به دنبال آن اظهارات «عوزي آراد» مشاور امنيت ملي اين رژيم در امور جمهوري اسلامي مبني بر اقناع ايران از راه هاي ديپلماتيك به عنوان تنها گزينه پيش رو ناظر صادقي بر اين تناقض گويي هاست.
در حالي كه رژيم اسرائيل با افزايش جنگ رواني عليه تهران خواستار اعمال فشار بر آمريكاست، «گولدمن» سفير سابق سوئيس در تهران ( 1999 تا 2004 ) در دهمين كنفرانس هرتسيليا قاطعانه مقامهاي اسرائيلي را از هرگونه ماجراجويي عليه ايران برحذر داشت و به شرح پيامدهاي هرگونه اقدام نظامي عليه جمهوري اسلامي بر اقتصاد جهاني پرداخت.افزون بر او موشه يعالون، شيمون پرز، شموئيل بار مدير مركز هرتسيليا و ژنرال اسحق بن يسرائيل از دانشگاه تل آويو هركدام به ارائه نقاط ضعف و قدرت ايران پرداختند. آنچه مشخص بود، اختلاف شديد ميان كارشناسان سياسي، نظامي و امنيتي حول ميزان توانمنديهاي هسته اي ايران و نحوه واكنش اين كشور عليه هرگونه ماجراجويي از سوي يك مهاجم خارجي بود.اضافه كنيد به اين موارد مانورهاي گاه و بيگاه جبهه داخلي اسرائيل را تا به خوبي از ميزان سردرگمي سران اين رژيم در تعيين تهديدهاي پيش روي تل آويو آگاه شويم.
اين در حالي است كه تل آويو همزمان با نبود يك راهبردي مشخص در خصوص ايران، از بحرانهاي داخلي چون «بحران هويت» در نتيجه اختلاط فزاينده يهوديان با غيريهوديان و بحران خارجي بويژه «بحران مشروعيت» در نتيجه گزارش گلدستون رنج مي برد. از آنجا كه كنفرانس هرتسيليا بايد بسان چشم تيزبين واقعيتهاي شرايط كنوني اسرائيل عمل نمايد، شركت كنندگان در اين همايش با بزرگنمايي خطر ايران، ظرافتمندانه به چالشها و بحرانهاي استراتژيك اين رژيم اشاره كرده اند.كنفرانس دهم هرتسيليا اتفاقاً تصوير نزديكي از بحران استراتژيك شامل وجود محدوديت در گزينه هاي داخلي و حالتي از بي اعتماد و وضوح استراتژيك به مخاطبان ارائه داد. بحرانهايي كه از جنگ 2006 آغاز و با ورود به جنگ غزه ادامه يافت و با شكست اسرائيل در جلوگيري از انتشار گزارش گلدستون به اوج خود رسيد.با توجه به درك آمريكا و اسرائيل از قدرت ويران كننده ايران عليه هرگونه تهاجمي به نظر مي رسد، كنفرانس هرتسيليا با تمركز روي ايران مأمور اعمال فشار بر گروه موسوم به 1 + 5 براي برخورد تند با تهران و جلوگيري از انتشار خبرهايي است كه ايران وعده داده آن را در سي و يكمين سالروز پيروزي انقلاب اسلامي اعلام كنند.
* ابتكار
روزنامه ابتكار در نگاه ويژه خود با عنوان "نگاهي به اقتصاد و سياست در هاييتي " آورده است: هائيتي؛ كشوري با مساحت حدود 28 هزار كيلومتر مربع، به مركزيت پرتوپرينس; در درياي كارائيب واقع است اين كشور اولين ملت امريكاي لاتين بود كه در اول ژانويه 1804 استقلال خود از فرانسه اعلام كرد و در عين حال اولين جمهوري جهان بود كه رهبري سياه پوست داشت. هائيتي از لحاظ منابع معدني داراي منابع اندكي از بوكسيت، مس، طلا، مرمر، و برخي كاني هاي ديگر مي باشد. اين كشور در منطقه اي قرار دارد كه به صورت سالانه دچار مصائب طبيعي مانند توفان هاي شديد، بادهاي تند، گردبادها، سيل، ,و دوره هاي طولاني خشكسالي است. به دليل فقر بيش از 95 درصد از جنگل هاي اين كشور به مصرف سوخت مردم رسيده است جمعيت هائيتي در سال 2008 اندكي كمتر از ده ميليون نفر است كه نيمي از آنها كمتر از 20 سال سن دارند. اين كشور با حدود 66 درصد سطح سواد، كم سوادترين كشور منطقه امريكاي لاتين محسوب مي شود. هائيتي فقيرترين كشور نيم كره غربي است و بيش از نيمي از جمعيت آن در فقر كامل به سر مي برند. هر چند اقتصاد اين كشور رو به بهبودي گذاشته بود، اما چهار توفان سنگين در 2008 زيرساخت هاي اين كشور را از بين برد. توليد ناخالص داخلي اين كشور با رشد سالانه اي معادل 3/4 درصد، براي سال 2008 ميلادي حدود 12 ميليارد دلار محاسبه شده است و از اين نظر رتبه 145 جهان رادارد. درآمد سرانه اين كشور حدود 1300 دلار امريكا است. نرخ تورم در هائيتي در سال 2007 كمتر از ده درصد بود. طبق آمار سال 2008، بيش از 70 درصد از حدود 600 ميليون دلار صادرات اين كشور به ايالات متحده امريكا است در حالي كه تنها 34 درصد از واردات از آن كشور مي باشد.
تاريخ معاصر هائيتي
فرانسوا دوواليه كه وزير بهداشت هائيتي در دولت برخاسته از كودتاي ژنرال ماگلوئار بود در 1957 به رياست جمهوري برگزيده شد. او رياست يكي از خودكامه ترين، سركوبگرترين و فاسدترين حكومت هاي دوران تاريخ معاصر را بر عهده گرفت. در آوريل 1971 دوواليه تحت فشار افكار عمومي جهان، قدرت را به فرزند 19 ساله خود ژان-كلاد واگذار كرد. با به قدرت رسيدن اين جوان 19 ساله وضعيت اقتصادي و سياسي اين كشور بدتر از قبل شد. با اين همه به بهانه واگذاري قدرت به او، ايالات متحده از 1971 كمك هاي اقتصادي خود به هائيتي را مجدد از سر گرفت. دوواليه جوان به مرور صدها ميليون دلار ثروت از محل اين كمك ها و ديگر امكانات كشور كسب كرد كه بخش عمده آن از محل انحصار دخانيات به دست آمده بود. تنها جشن عروسي او 3 ميليون دلار هزينه داشت. با تشديد بحران دوواليه پسر ساقط شده و دولتي نظامي بر سر كار آمد. رهبر اين دولت ژنرال نامفي نام داشت. در انتخابات سال 1986 رئيس جمهوري جديد انتخاب شد، اما تنها سه ماه بعد او از سوي نظاميان كنار گذاشته شد و بي ثباتي تشديد گرديد. بالاخره در ماه دسامبر 1990، يك كشيش كاتوليك عوامگرا به نام ژان-برتراند آريستيد با كسب 67 درصد آرا طي انتخاباتي كه از سوي ناظران بين المللي انجام شد، به قدرت رسيد. او نيز با بهره گيري از نيروهاي خودسر دست به خشونت زد و در نهايت در سپتامبر 1991 طي يك كودتاي خونين كنار رفته و ژنرال رائول سدراس به قدرت دست يافت. آريستيد هم تبعيد شد. در 1994، دولت بيل كلينتون بر اساس مصوبه شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيروي نظامي خود را بسيج كرد تا سدراس را با قواي نظامي از كار بركنار كند. سدراس طي مذاكراتي با جيمي كارتر پذيرفت تابه صورت مسالمت آميز از كار كنار برود. آريستيد به كشور بازگشت و در ژوئن 1995 انتخاباتي برگزار شد كه طي آن جبهه متحد به رهبري آريستيد برنده شد. پس از او رنه پروال در فوريه 1996 به قدرت رسيد. اين اولين انتقال مردم سالارانه قدرت در اين كشور محسوب مي شد. در نوامبر 2000 آريستيد با كسب 90 درصد از آرا» كه بر اساس حضور اندك مردم در پاي صندوق هاي راي به دست آمد، دوباره به قدرت رسيد. مخالفان نتيجه را نپذيرفتند و آريستيد به خشونت سنگين دست زد. البته در همين دوران نيز او و يارانش به غارت اموال مردم دست زده و براي منافع خود گام هاي اساسي از جمله ساخت قصرهاي متعدد برفراز چشم اندازي از حلبي آبادها اقدام كردند. از ژانويه 2004 شورش مردم عليه دولت خودكامه آريستيد شروع شد. با حركت نيروهاي مردمي به سمت مركز كشور در نهايت آريستيد مجبور شد تا در 29 فوريه 2004 كشور را ترك كند.بعد از خروج آريستيد، بونيفاس آلكساندر، رئيس قوه قضائيه هائيتي قدرت را به دست گرفت. او از شوراي امنيت سازمان ملل متحد درخواست كمك كرد. به محض اين درخواست و پذيرش آن از سوي شوراي امنيت، به فاصله 24 ساعت، يك هزار تن از نيروهاي امريكائي وارد خاك هائيتي شدند. روز بعد هم كانادائي ها و فرانسوي ها تحت لواي مصوبه شوراي امنيت وارد اين كشور گرديدند.
زلزله اخير
روز سه شنبه 12 ژانويه 2010، اندكي پيش از ساعت 5 بعدازظهر، زلزله اي به شدت 7 درجه ريشتر جنوب هائيتي را به شدت تكان داد. شدت اين تكانه چنان بود كه اثر آن در بخش شرقي كوبا كه بيش از 300 كيلومتر با كانون زلزله فاصله داشت، نيز حس شد. جالب توجه و تاسف بارتر اين كه تنها دو سال پيش زلزله شناسان در مورد بروز چنين زلزله اي هشدار داده بودند. از شدت خسارات و درد اين ملت هر چه بگوئيم كم گفته ايم. ما ايرانيان خود از رنج هائي از اين دست در بم، طبس، بوئين زهرا آشنا بوده و هستيم. ملت امريكا، كه عليرغم مشكلات اقتصادي 18 ماهه اقتصادي هنوز هم در زمره مرفه ترين ملل جهان محسوب مي شود، از طرق مختلف براي كمك رساني به اين همسايه فقير خود به حركت درآمدند. تاريخ نشان داده كه در هركجا كه انسان ها شاهد بروز مصائب و شدايدي هستند، در حد امكانات خود تلاش مي كنند تا شايد بتوانند به همنوعان خود كمك كنند. باراك اوباما نيز پس از بروز زلزله و روشن شدن شدت آن، امكانات دولتي خود را بسيج و به كمك شتافت. نيروهاي امداد و نجات با بهره مندي از پشتيباني هاي دولتي راهي هائيتي شدند. امكانات رسانه اي و تبليغاتي بسيج شدند. برخي از مخالفان دولت مانند راش ليمبو (گوينده راديوئي و از جمله محافظه كاران همگام با چني) عليه اوباما موضع گيري كرد و اعلام كرد كه او به دليل رنگ پوست مردم هائيتي به كمك آنها شتافته است، و سعي كرد واكنش هاي منفي در سطح امريكا و جهان به وجود آورد. اين موضع گيري تنها موجب تقويت نظر و حركت دولت امريكا در بين مردم اين كشور شد. بحث و گفتگو پيرامون نحوه كمك و روش هاي امدادرساني به هائيتي وقت عمده اي از مراكز خبري عمده جهان را به خود اختصاص داد. سوالي كه مطرح است اين است كه چرا چنين واكنشي از سوي دولت ايالات متحده را شاهد هستيم؟ هائيتي نه نفت و گازي در اختيار دارد و نه منابع ديگر طبيعي قابل بهره برداري در سطح جهاني دارد كه بتوان مداخله و حضور امريكا در اين كشور را توجيه كند، پس چرا؟
پاسخ اوباما
باراك اوباما، رئيس جمهوري ايالات متحده امريكا، طي مقاله اي در نيوزويك مورخ 25 ژانويه دلايلي چند براي ارسال كمك به زلزله زدگان هائيتي برشمرده است. اهم اين دلايل از نظر وي عبارتند از:
-كمك رساني به هزاران امريكائي كه در هائيتي بودند و خانواده هاي آنها در امريكا;
-كمك به مردم فقير هائيتي كه با مصائب روبرو شده اند;
-رابطه همسايگي و قرابت دو كشور;
- "از همه مهمتر " اين كه ايالات متحده هنگام بروز مصائب به كمك ديگران مي شتابد.
او در مقاله خود چنين مي نويسد: ما چنين مردماني هستيم. ده ها سال است كه رهبران امريكا بر اين واقعيت كه ما از قدرت خود براي بردگي ديگران استفاده نمي كنيم، بلكه آنها را رشد ميدهيم، رفتار خود را شكل داده اند. اين شامل بازسازي دشمنان سابقمان در جنگ دوم جهاني، رساندن امداد غذائي و آب به برلين، يا كمك به مردم كوزو و بوسني براي بازسازي كشورشان مي شود. او در جاي ديگر چنين اضافه مي كند كه: طي ماه ها و سال هاي آتي، زماني كه پس لرزه ها ديگر بر صدر نشريات يا عنوان خبرها جاي نخواهند داشت، ماموريت ما كمك به مردم هائيتي براي ادامه مسير آينده روشنشان است. در اين بين نگاهي به نوشته آقاي ديويد راثكوف، از جمله مقامات امريكائي كه در 1994 درگير مسائل مرتبط با ورود نيروهاي امريكائي به هائيتي بوده است، نيز قابل توجه است. او مي نويسد كه:در دولت كلينتون، من مسائل بين دستگاه هاي اجرائي مختلف براي كمك به كشور پس از مداخله ما در سال 1994 را هماهنگ مي كردم. البته، دلايل ما براي كمك صرفا يا كاملا مسائل خيرانديشانه نبود. در حالي كه ما صادقانه بر اساس تعهد رئيس جمهوري اقدام مي كرديم نگران فروپاشي بيشتر اجتماعي كه مي توانست منجر به امواج مهاجرت ناخواسته در سواحل ما شود، بوديم. بيل كلينتون هم در مقاله خود چنين مي نويسد كه: در جهان به هم پيوسته ما، سرنوشت همه ما به صورتي ذاتي به هم گره خورده است. يك هائيتي قوي و امن به معني قوام يافتن منطقه و شكل گيري بهتر امنيت منطقه خواهد بود.
تحليل و جمع بندي
چنان كه از مقاله راثكوف مشاهده مي كنيم، دليل دخالت امريكا در هائيتي در دهه 1990، دلايل امنيت ملي امريكا بوده است. اما اكنون دو رئيس جمهوري، يكي سابق و ديگري در مصدر كار، ضمن اشاره به موفقيت هاي تاريخي كشور خود به اين نكته اشاره دارند كه در جهان امروز نمي توان در مسير گذشته گام برداشت و لازم است كه همه ما در سرنوشت همديگر و براي موفقيت هم همكاري كنيم. مقاله آقاي اوباما و اشارات ايشان به مسائل جنگ دوم جهاني در زمان نگارش مقاله اي در مورد هائيتي بسيار تامل برانگيز است. جنگ دوم جهاني موفق ترين دخالت جهاني در تاريخ ايالات متحده امريكا شناخته مي شود. در واقع پيروزي متفقين در جنگ دوم جهاني، پيروزي امريكا بود. بدون حضور امريكا نازي هاي آلمان سراسر اروپا را تسخير كرده و به دروازه هاي مسكو نزديك شده بودند، امپراتوري پير و سرخورده انگلستان هم كمر خم كرده و در شرف سقوط قرار داشت. ايالات متحده با درايت و كياست روزولت زمان دخالت خود در جنگ دوم جهاني را چنان انتخاب كرد كه امپراتوري انگلستان تحت شرايطي بود كه اگر امريكا به كمك آنها نمي شتافت بدون ترديد سقوط مي كرد; روسيه هم كه قدرت قديمي اوراسيائي بود درگير چنان نبرد سنگين و خشونت بار و خونيني بود كه بدون ترديد منجر به سقوط جايگاه آن در سطح قدرتهاي مطرح جهان مي شد; قدرت نوظهور ژاپن هم با همسو شدن با آلمان نازي آينده خود را به آينده تاريك آن نظام خونخوار گره زده بود. امريكا با گزينش زمان حضور خود در صحنه نبرد جنگ دوم، قدرت جهاني خود را در قبال افول و سقوط اروپا به عنوان قدرت هاي مطرح جهان كه از يوغ بردگي نظام نازي آلمان نجاتشان داده بود پي ريخت. از سوي ديگر، امريكا پس از جنگ دوم جهاني درگير چند نبرد سنگين شده است كه در همه آنها ناموفق بوده است: جنگ كره، كه بدون پيروزي امريكا به تعادل شكننده فعلي در شبه جزيره كره رسيد; جنگ ويتنام، كه امريكا در آن جانشين فرانسه شد و باخت; جنگ افعانستان كه پس از گذشت هشت سال امروزه شاهد حضور مجدد طالبان و حمله ايشان در پايتخت اين كشور هستيم; و بالاخره جنگ عراق و نتايج آن كه از سوي دولت جورج بوش به امريكا و جهان تحميل شد و ساليان سال وبال گردن امريكا و دولت هاي آن خواهد بود.البته در جنگ هائي با كشورهاي بسيار كوچك مانند پاناما كه در حياط خلوت امريكا قرار داشته اند، اين كشور با موفقيت روبرو بوده است. اما چنين موفقيت هائي نمي تواند براي نيروي نظامي و اقتصادي امريكا يا دستگاه ديپلماسي اين كشور، دستاوردهاي ارزشمند راهبردي محسوب شود. براي همين هم آقاي اوباما نتوانسته در مقاله اش به دستاوردي ارزشمند بعد از جنگ دوم جهاني اشاره داشته باشد.او با خاطر نشان ساختن اين امر، يعني گذشتن بيش از نيم قرن از آخرين پيروزي تاريخي نظام امريكا، به اين نكته اشاره دارد كه عصر حاكميت قدرت و زور بر ملت ها پايان يافته است. اشاره آقاي كلينتون هم به همين مطلب است كه سرنوشت همسايه اي كوچك و فقير مي تواند بر امنيت ملي كشور بزرگي مانند ايالات متحده امريكا تاثير گذار بوده و در بهبود و يا تخريب امنيت ملي چنين كشوري تاثيرگذار باشد. همسوئي سرنوشت ساكنان اين كره خاكي با هم نتيجه منطقي است كه مي توان امروز بدان رسيد. جهان امروز، هر چند هنوز جهان داراها و ندارها است، اما ادامه اين روند و تشديد شكاف بين دارا و ندار بر اساس روند گذشته ديگر ميسر نيست.در نگاه اول و بر اساس داده هاي كنوني، واكنش سريع و كمك رساني دولت ايالات متحده به زلزله زدگان هائيتي را بايد در چارچوب بازسازي چهره به شدت آسيب ديده امريكا نزد مردم جهان دانست. نقش پررنگ هنرمندان و رسانه هاي مستقل امريكائي براي جذب كمك هاي مردمي و منعكس كردن اخبار و اطلاع رساني را هم مي توان واكنش مردم ايالات متحده امريكا براي ترميم تصوير ذهني جهانيان از ملت امريكا دانست و آن را به خوبي نشاني از تحول (ولو جزئي) در نگرش دولت و خواست ملت ايالات متحده براي تغييرات اصولي و اساسي ارزيابي كرد. در جهان امروز قدرت هاي گذشته فهميده اند و مي دانند كه با سركوب، قدرت نمائي، زورگوئي و خشونت نمي توان حتي با كوچكترين عناصر جهان رفتار كرد. آنها مي دانند و فهميده اند كه براي موفقيت در قرن بيست و يكم همراهي، همسوئي، معاضدت و همكاري در سطح بين المللي تنها راه نجات و موفقيت انسان در مقابل شدائد سنگين پيش روي است.منبع بصيرت
|